عادي
عادي عادي تشغلني تشغلني في حبك عادي عادي تجرحني تجرحني بهواك
عادی است اگر مرا گرفتار کنی گرفتار عشقت کنی عادی است اگر زخمیم کنی با عشقت زخمیم کنی
لو تموتني احبك بس اموت انا معاك عادي تشغلي بحبك عادي تجرحني بهواك
ولی مرا بکشی دوستت دارم ولی با تو می میرم عادی است اگر گرفتارم می کنی و عادی است اگر با عشقت زخمیم کنی
مو مهم اوعد واخلف ما اعاتب وانت تعرف لو جرحت القلب مرة عادي خلي الجرح ينزف
مهم نیست وعده بدهم و خلف وعده کنم و تو می دانی سر زنش نمی شوم اگر یک بار عادی است اگر بگذارم زخم خونریزی کند
مو مهم اوعد واخلف ما اعاتب وانت تعرف لو جرحت القلب مرة عادي خلي الجرح ينزف
عادي عادي تشغلني تشغلني في حبك عادي عادي تجرحني تجرحني بهواك
انشغالي في غرامك لحظة انطرها و ابیها لو تفتش في ضلوعي تلقى نفسك انت فيها
گرفتاریم در عشقت طوری است که لحظه ای منتظر می مانم و افتخار می کنم تواگر در استخوانهایم بگردی خودت را می بینی که در آنها هستی
عادي عادي تشغلني تشغلني في حبك عادي عادي تجرحني تجرحني بهواك
عادی است اگر مرا گرفتار کنی گرفتار عشقت کنی عادی است اگر زخمیم کنی با عشقت زخمیم کنی